عثیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عثیر. [ ع َ ] (ع مص ) شکوخیدن و به سر درافتادن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
عثیر. [ ع َ ] (اِخ ) موضعی است به شام . (معجم البلدان ).
عثیر. [ ع ِ ی َ ] (ع اِ) خاک . ◄ گرد. ◄ گل و لای که به اطراف پایها زیر و بالا کرده باشی . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ نشان پنهان . (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) : واز عثیر عبیربیز ادهم جهانگرد... خاک آن وادی را...خاصیت سرمه ٔ اصفهانی بخشیده . (دره ٔ نادره ص ٣٨٨).