عثمان
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(عُ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- جوجة هوبره.<BR>۲- مار.<BR>۳- بچه مار.<BR>۴- از اعلام مردان است.<br>
فرهنگ فارسی معین
(عُ) [ ع. ] (اِ.) ۱- جوجه هوبره. ۲- مار. ۳- بچه مار. ۴- از اعلام مردان است.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عثمان . [ ع ُ ] (اِخ ) ابن عمربن موسی التیمی، قاضی و از مردم مدینه است . به سال ٧٥ هَ . ق . نزد عبدالملک بن مروان رفت و در عهد مروان بن محمد قضاء مدینه را یافت و سپس منصور عباسی او را قضاوت داد و پیش از بناء بغداد با وی در حره بود. و به سال ١٤٥ هَ . ق . درگذشت . (از اعلام زرکلی ).
عثمان . [ ع ُ ] (اِخ ) ابن عبدالرحمان بن عثمان شهرزوری ملقب به ابن صلاح . رجوع صلاح در این لغتنامه و اعلام زرکلی شود.
عثمان . [ ع ُ ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن ابراهیم الطرسوسی مکنی به ابوعمرو. قاضی و از کُتّاب ادباء بود. قضاوت معرة النعمان به وی واگذار شد و به سال ٤٠٠ هَ . ق . به کفر طاب بین حلب و معرة درگذشت . اوراست اخبار الحجاب . (از اعلام زرکلی ).
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه