عثر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عثر. [ ع َ ] (اِخ ) موضعی است به تهامه . (منتهی الارب ) (معجم البلدان ).
عثر. [ ع َ ] (ع مص ) دروغ گفتن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ شکوخیدن و بسر درافتادن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). یقال عثر فی ثوبه و عثر به فرسه فسقط. (اقرب الموارد). ◄ خوار گردیدن سخت . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ جهیدن رگ . (منتهی الارب ). زدن رگ . (اقرب الموارد).
عثر. [ ع َ ] (ع اِ) کشت دشتی که از باران آب خورد. (منتهی الارب ). آنچه آسمان آن را سیراب سازد از درختان و کشت . (اقرب الموارد).