عثار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عثار. [ ع ِ ] (ع اِمص ) بدی . (اقرب الموارد). ◄ (ص ) ناخوش آیند. (اقرب الموارد). ◄ (مص ) شکوخیدن . بسردرافتادن . (منتهی الارب ) (غیاث اللغات ) : ماه چون شد بدر آمد بی عثار شاه پیلان شب به سوی چشمه سار. مولوی . هر که آخربین تر از مسعودوار نَبْوَدَش هر دم بره رفتن عثار. مولوی . هر قدم من از سر بینش نهم از عثار و اوفتادن وارهم . مولوی . ◄ به روی درافتادن و خوار گردیدن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
عثار. [ ع َ ] (ع اِ) جای هلاک و بدی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).