عتیک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عتیک . [ ع َ ] (ع ص، اِ) روز سخت گرم . (اقرب الموارد). ◄ سرخ از کهنگی . (اقرب الموارد).
عتیک . [ ع َ ] (اِخ ) ابن تعلبةبن الدؤلی . از بکر از عدنانیه جد جاهلی است . نسبت بدو عتکی است از فرزندان او محکم الیمامة. (از اعلام زرکلی ).
عتیک . [ ع َ ] (اِخ ) موضعی است . (معجم البلدان ).