عتیب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عتیب . [ ع َ ] (اِخ )پدر قبیله ای است از یمن . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
عتیب . [ ع ِ ] (ع اِمص ) ممال ِ عتاب : در یک سخن آن همه عتیبش بین در یک نظر آن همه فریبش بین . خاقانی (دیوان چ سجادی ص ٦٥٤). خواجه کز مهر با شکیب آمد باسهی سرو در عتیب آمد. نظامی . رومیانه روی دارد زنگیانه زلف و خال و آن کمان ابروانش بین که باشد پر عتیب . مولوی .