عترت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عترت . [ ع ِرَ ] (ع اِ) عترة. خویشاوندان و اقارب : ما بر اثر عترت پیغمبر خویشیم اولاد زنا بر اثر رأی و هوی اند. ناصرخسرو. پیش خدای نیست شفیعم مگر رسول دارم شفیع پیش رسول آل و عترتش . ناصرخسرو. و فرزندان و عترت او را خوار و حقیر دارند. (تاریخ قم ).