عترت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(عِ رَ) [ ع. عترة ] (اِ.) فرزندان، اولاد، خانواده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(عِ رَ) [ ع. عتره ] (اِ.) فرزندان، اولاد، خانواده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عترت . [ ع ِرَ ] (ع اِ) عترة. خویشاوندان و اقارب : ما بر اثر عترت پیغمبر خویشیم اولاد زنا بر اثر رأی و هوی اند. ناصرخسرو. پیش خدای نیست شفیعم مگر رسول دارم شفیع پیش رسول آل و عترتش . ناصرخسرو. و فرزندان و عترت او را خوار و حقیر دارند. (تاریخ قم ).
مترادف و متضاد واژهدان
آل، اولاد، ذریه، سلاله، فرزند اقارب، اقوام، خویشاوندان، نزدیکان