عبید زاکانی | دیوان اشعار | مقطعات | شماره ۳ - در شکایت از قرض
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
مرا قرض هست و دگر هیچ نیست فراوان مرا خرج و زر هیچ نیست جهان گو همه عیش و عشرت بگیر مرا زین حکایت خبر هیچ نیست هنر خود ندانم و گر نیز هست چو طالع نباشد هنر هیچ نیست عنان ارادت چو از دست رفت غم و فکر برگ و دگر هیچ نیست به درگاه او التجا کن عبید که این رفتن در به در هیچ نیست