عبره
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) [ ع. عبرة ] (اِ.)<BR>۱- اشک، سرشک. ج. عبرات و عبر.<BR>۲- اندوه بی گریه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(عَ رَ یا رِ) [ ع. عبره ] (مص ل.)عبور کردن.
(~.) [ ع. عبره ] (اِ.) ۱- اشک، سرشک. ج. عبرات و عبر. ۲- اندوه بی گریه.
(عِ رَ یا رِ) [ ع. عبره ] (اِمص.) عبرت.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عبره . [ ع ِ رَ] (از ع، اِ) محصولات که از کشتی نشینان و چادرنشینان گیرند. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ◄ محصولات راهداری . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ◄ مجازاً بمعنی خراج آمده . (غیاث اللغات ) : مخور عبره ٔ هند بی یاد من که هندوتر از تست پولاد من . نظامی . چو آری بمن عبره ٔ هفت سال دگر عبره ها بر تو باشد حلال . نظامی . ز هر عبره کاندر شمار آمدش نمودار عبرت بکار آمدش . نظامی . ◄ (اِمص ) بمعنی عبور نیز آمده است . (غیاث اللغات ) (آنندراج ): و هم با آن قدر لشکریان دریا عبره کرد و جزائر از ایشان بستد. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص ٦٨). و آن مرد داعی را در شب بر چهارپائی نشاندند و بردند تا از آب فرات عبره کردند. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص ١١٩). چون به جیحون عبره کرد. (راحة الصدور راوندی ).