عباقیة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عباقیة. [ ع َ ی َ ] (ع مص ) عباقه . بوی خوش در کسی گرفتن . (تاج المصادر) (منتهی الارب ). ◄ بوی خوش به کسی یا چیزی چسبیدن . ◄ منتشر شدن بوی خوش در مکان . ◄ اقامت کردن در مکان . ◄ حریص شدن به چیزی . (اقرب الموارد). ◄ (ص، اِ) دزد سخت دزدنده . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ و انف له عباقیة؛ یعنی عار و ننگ است او را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ مرد مکار و سگ زیرک . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ شی ٔ عباقیة؛ چیز لازم . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (تاج العروس ). ◄ شی ٔ له عباقیة؛ یعنی او را اثری است باقی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ اثر زخم در بهترین جای صورت . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ درختی است خاردار. ◄ باقی مانده ٔ بوی در چیزی . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).