عباسی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عباسی . [ ع َب ْ با ] (اِخ ) تیره ای از ایل بویراحمدی کوه کیلویه ٔ فارس . (از جغرافیای سیاسی کیهان ص ٨٨).
عباسی . [ ع َب ْ با ] (اِخ ) (٩٩٦ - ١٠٣٨ هَ . ق .) علیرضا. از مشاهیر خطاطان و خوش نویسان رسمی دربار شاه عباس کبیرو از نقاشان و هنرمندان عصر خود بود. آثار هنری او گران بها و در موزه های بزرگ اروپا یافت میشود. وی در انواع خط ثلث و نسخ و نستعلیق وقوف کامل داشت . و در نقاشی و طراحی و تذهیب کاری کم نظیر بود. وی اهل تبریزبود و در زمان شاه عباس اول به اصفهان رفت و مورد عنایات و توجه شاه عباس واقع گردید و نگاشتن بعضی از کتبیه های مساجد و عمارات بدو محول شد. و به نقاشی و تذهیب کاری کتابخانه ٔ همایونی پرداخت . کتبیه های دربهای مسجد شاه و مسجد شیخ لطف اﷲ و مسجد مقصود بیک به خطاوست . و اکنون غیر از کتبیه های معدود چیزی از او باقی نمانده است . وی شعر نیز میگفت و از اشعار اوست : من خانه ٔ دل خراب کردم ز غمت تو خانه نشین شدی و من خانه خراب . (از ریحانة الادب و پیدایش خط و خطاطان ص ١٨٠).
عباسی . [ ع َب ْ با ] (اِخ ) نام یکی از دهستان های چهارگانه بخش بستان آباد شهرستان تبریز است، این دهستان در جنوب خاوری بخش واقع و دارای آب و هوای نسبتاً سرد و سالم است . راه شوسه ٔ تهران و تبریز از این دهستان عبور میکند. آب آن از قنوات و رودخانه های کوچک محلی باسم رود شهری تأمین میشود. مرکز دهستان قره چمن (سیاه چمن ) است که ١٢٩٨ تن سکنه دارد و از ٤٤ آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده . و جمعیت قراء از ١٧٤٩ تن تشکیل یافته . و مهمترین دهات آن تکمه داش شنگول آباد، چونخوران بالا، قپچاق، قرانقیه است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٤).