عبادت کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عبادت کردن . [ ع ِ دَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) پرستش کردن : یکی از معبدان شام سالها در بیشه عبادت کردی . (گلستان ).
فرهنگ طیفی واژهدان
نیایش کردن، نماز گزاردن، ذکر کردن، تسبیح انداختن، احیا گرفتن (داشتن)، طاعت بهجا آوردن، بهجا آوردن، برپاداشتن، اقامه کردن، گزاردن، فرایض دینی را ادا کردن قول دادن
واژگان فارسی سره واژهدان
نیایش کردن، ستودن، ستایش کردن