عامر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مِ) [ ع. ]<BR>۱- (اِفا.) آباد کننده.<BR>۲- اقامت کننده در جای آباد.<BR>۳- (ص.) معمور، آبادان.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مِ) [ ع. ] ۱- (اِفا.) آباد کننده. ۲- اقامت کننده در جای آباد. ۳- (ص.) معمور، آبادان.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عامر. [ م ِ ] (اِخ ) ابن عبدری یا عامربن عمروبن وهب القرشی العبدری یکی از رجال شریف و بزرگوار و ادیب اندلس بوده و مقبره ٔ عامر را به قرطبه بدو نسبت دهند. وی به سال ١٣٨ هَ . ق . بدست یوسف بن عبدالرحمان الفهری به قتل رسید. (از الاعلام زرکلی ).
عامر.[ م ِ ] (اِخ ) ابن عبداﷲ، مکنی به ابوبرده از قضات کوفه بود و او را کرم و جود و محاسن بسیاری بوده است .وی به سال ١٠٣ هَ . ق . درگذشت . (از الاعلام زرکلی ).
عامر. [م ِ ] (اِخ ) ابن ظرب العدوانی حکیم و خطیب و از رؤسای جاهلیت بوده و او را ذوالحلم نیز میگفتند وی در میان اعراب نفوذ خاصی داشته است . (از الاعلام زرکلی ).
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه