عالیة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عالیة. [ ی َ ] (ع ص ) مؤنث عالی . (اقرب الموارد). ◄ (اِ) نوک سرنیزه یا سر آن یا نصفش که متصل به سنان است . (المنجد) (مهذب الاسماء). ◄ (اِخ ) زمین مافوق نجد تا متصل به تهامه و تا سرحد مکه ٔ معظمه و آن حجاز است و دِه هاست بر سواد مدینه و آن را عوالی خوانند. نسبت بسوی عالی و عُلوی از جهت آنکه «عالیة الشی ٔ» بلندترین از چیزی را گویند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ سرزمین حجاز که مشتمل است بر بلاد واسعه و مواضع شریفه، و یا آن قسمتی که از رمه تجاوز میکند تا مکه و یا مشتمل است بر همه ٔ آن قسمتی از قریه ها و آبادیهای مدینه که از طرف نجد تا تهامه یافت میشود و قسمت واقعه در مابین را سافله گویند. (معجم البلدان ج ٦ ص ١٠). ◄ (ص ) حروف عالیه و عالیات عقول و نفوس طولیه و عرضیه اند که کلمات اﷲ التامات هم گویند. (از کشاف اصطلاحات الفنون ج ١ ص ٣٥٧). رجوع به حروف عالیه شود. ♦ مدارج عالیه ؛ درجه های بالا. ♦ مدارس عالیه ؛ دانشکده ها و دانشگاهها. ♦ مقامات عالیه ؛ مقامات بالا.
عالیة. [ ی َ ] (اِخ ) مؤلف حبیب السیر آرد که : بقولی نام دختر علی النقی (ع ) عالیة بوده است . (حبیب السیر ج ٢ ص ٩٨).
عالیة. [ ی َ ] (اِخ ) نام دختر هارون الرشید بود. (حبیب السیر ج ٢ ص ٢٣٦).
فرهنگ نامهای فارسی
نام زنانه