عاطل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(طِ) [ ع. ] (ص.)<BR>۱- بیکار، مهمل.<BR>۲- بی معنی، بیهوده.<BR>۳- بی پیرایه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(طِ) [ ع. ] (ص.) ۱- بیکار، مهمل. ۲- بی معنی، بیهوده. ۳- بی پیرایه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عاطل . [ طِ ] (ع ص ) بیکاره . بیهوده . تهی . فارغ : آن دیگر که از پیرایه ٔ خردی عاطل نبود. (کلیله و دمنه ). چون سریر دولت از منصب شاهی خالی و عاطل ماند... دشمن قصد این دیار کند. (سندبادنامه ص ٨٠). ◄ زن بی گردن بند. بی زیور. بی پیرایه . (مهذب الاسماء) (آنندراج ). ج، عَواطل و عُطَّل . (ناظم الاطباء).
واژگان فارسی سره واژهدان
پوچ، بیهوده، بیکار، افکار