عاطفه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(طِ فِ) [ ع. عاطفة ] (اِ.) مهر، محبت. نک عاطفت. ج. عواطف.<br>
فرهنگ فارسی معین
(طِ فِ) [ ع. عاطفه ] (اِ.) مهر، محبت. نک عاطفت. ج. عواطف.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عاطفة. [ طِ ف َ ] (ع ص ) (حروف ...) در عربی ده حرف است که مابین دو جمله یا کلمه واقعشده و جمله یا کلمه ٔ بعد از خود را به ماقبل خود ربط دهد. جمله یا کلمه ای که بعد از حروف عاطفه است معطوف و جمله و یا کلمه ٔ ماقبل را معطوف ٌ علیه نامند. وآن حروف عبارتند از: و، ف، أم، أما، أو، بل، ثم، حتی، لا، لکن . رجوع به حروف عاطفه و حروف ربط شود.
عاطفة. [ طِ ف َ ] (ع اِمص ) عاطفه . عاطفت . مهر. ◄ خویشی و قرابت . (منتهی الارب ). رجوع به عاطفت شود.
واژگان فارسی سره واژهدان
مهرورزی، مهربانی، مهر
فرهنگ نامهای فارسی
نام زنانه