عاطر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(طِ) [ ع. ] (اِفا.)<BR>۱- بوی خوش دهنده.<BR>۲- دوست دارندة عطر، عطر دوست.<br>
فرهنگ فارسی معین
(طِ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- بوی خوش دهنده. ۲- دوست دارنده عطر، عطر دوست.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عاطر. [ طِ ] (ع ص ) دوست دارنده ٔ عطر. عطردوست . (اقرب الموارد) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ج، عُطُر. ◄ بوی خوش دهنده . بوی خوش دارنده . (غیاث اللغات ) (آنندراج ) : من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم لطفها میکنی ای خاک درت تاج سرم . حافظ. و از خاطر عاطر اصحاب فضل و هنر استمداد همت نمود. (تاریخ قم ص ٣).