عاصی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
[ ع. ] (اِفا.)<BR>۱- سرکش، نافرمان.<BR>۲- گناهکار.<br>
فرهنگ فارسی معین
[ ع. ] (اِفا.) ۱- سرکش، نافرمان. ۲- گناهکار.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عاصی . (اِخ ) نام نهر حماة و حمص است معروف به میماس که از دریاچه ٔ قدس سرچشمه میگیرد و به دریاچه ٔ انطاکیه میریزد. (از معجم البلدان ص ٩٦).
عاصی . (اِخ ) شیخ محمد حسن بن شیخ محمد رفیع رشتی اصفهانی، متخلص به عاصی . از دانشمندان قرن سیزدهم هجری بود و از آثار اوست : جامع المصائب و وسیلة النجاة. (ریحانة الادب ج ٣ ص ٤٩). و رجوع به الذریعه ج ٥ ص ٧٠ شود.
عاصی . (ع ص ) گناهکار و نافرمان . ج، عُصاة. (آنندراج ) (غیاث اللغات ) : بدانسته بودم همه پیش ازین که عاصی بخواهد شد او همچنین . فردوسی . چون کند سی ساله عاصی را عذاب جاودان این چنین حکم و قضای ایزد دادار نیست . ناصرخسرو. عاصیان از گناه توبه کنند عارفان از عبادت استغفار. سعدی (گلستان ). عاصی که دست بخدا بردارد به از عابدی که کبر در سر دارد. (گلستان ). ◄ (اِ) رگی که خون آن نایستد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ کره شتر که دنبال مادر خود نرود و از او بی نیاز باشد. ج، عَواصی . (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ در اصطلاح اطباء معده ای که اثر مسهل نپذیرد. ◄ ابر سیاه که بارش نکند. (از غیاث اللغات ).
مترادف و متضاد واژهدان
سرکش، طاغی، عصیانگر، گردنکش، متجاسر، متمرد، ناجم، نافرمان، یاغی بدرفتار، گناهکار، گنهکار، معصیتکار (متضاد: مطیع)
فرهنگ طیفی واژهدان
طاغی، یاغی، مخالف، فرد مخالف، فرقهگرا یلخی، عضوحزب باد ناجور، اوباش، متخلف مجنون، آدم شیفته آدم تنها، رانده
واژگان فارسی سره واژهدان
نافرمان، شورشگر، سرکش، بستوه آمده، بستوه آمدن