عاصر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ص) [ ع. ] (اِفا.) فشار دهنده، فشارنده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ص) [ ع. ] (اِفا.) فشار دهنده، فشارنده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عاصر. [ ص ِ ] (ع ص، اِ) عبارت است از داروئی که تناول آن باعث بیرون ساختن مواد فاسده از تجاویف و اندرون عضو گردد مانند اهلیلج . (قانون بوعلی ص ١٥٠).
عاصر. [ ص ِ ] (ع ص ) فشارنده ٔ انگور و غیره . (المنجد) (ناظم الاطباء). ◄ رجل عاصر؛ مرد اندک خیر و ممسک . (المنجد) (اقرب الموارد). ج، عَصَرة و عاصرون . (اقرب الموارد).