عاشقانه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ش نِ) [ ع - فا. ] (ق مر.) مانند عاشقها، از روی عاشقی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ش نِ) [ ع - فا. ] (ق مر.) مانند عاشقها، از روی عاشقی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عاشقانه . [ ش ِ ن َ / ن ِ ] (ص نسبی، ق مرکب ) عاشق وار. از روی عشق . از کمال محبت . با نهایت میل : دعوت عاشقانه میکردم بخت درهای آسمان بگشاد. خاقانی . در آن صحرای خرم رخش میراند سرود عاشقانه باز میخواند. نظامی . صائب اگر بیار سخن فهم میرسید میشد جهان پر از غزل عاشقانه اش . صائب .
واژگان فارسی سره واژهدان
مهرآمیز، شیفتگانه، شیداوار، شوریده وار، شورمندانه، دلسپارانه، دلدارانه