عاشر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ش)<BR>۱- (اِفا.) ده یک گیرنده.<BR>۲- (ص.) دهم، دهمین.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ش) ۱- (اِفا.) ده یک گیرنده. ۲- (ص.) دهم، دهمین.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عاشر. [ ش ِ ] (ع ص ) ده یک گیرنده . (منتهی الارب )(آنندراج ). ◄ آنکه بر راه گمارند که از اموال بازرگانان صدقه گیرد. (تعریفات ). در شرع عاشر کسی را گویند که امام او را برای گرفتن عشر از تجار مأمور طرق و شوارع کرده تا وجه مأخوذه از آنها را هزینه ٔ امنیت راهها و جاده ها کنند. (کشاف اصطلاحات الفنون ). ◄ دهم . (منتهی الارب ) (آنندراج ).