عادی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
[ ع. ] (اِفا.)<BR>۱- متجاوز، ستمگر.<BR>۲- دشمن. ج. عدات.<br>
فرهنگ فارسی معین
[ ع. ] (اِفا.) ۱- متجاوز، ستمگر. ۲- دشمن. ج. عدات.
[ ع. ] (ص نسب.) ۱- منسوب به عادت ؛ آن چه که به آن عادت کرده باشند. ۲- در فارسی به معنای معمولی، پیش پا افتاده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عادی . (ع ص ) دیرینه . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء) (اقرب الموارد). ◄ (اِ) شیر بیشه . ◄ عادیا اللوح ؛ هر دو طرف کرانه ٔ آن . ◄ دزد. ◄ (ص ) ستمکار. ◄ دشمن . (منتهی الارب ).
عادی . [ دی ی ] (ع ص نسبی ) نسبت است به عادت . هر چیزی که عادت شود. بحالت الحاق یاء نسبت تاء مصدر از آن افتاده است . (از غیاث اللغات ).
عادی . (ص نسبی ) نسبت است به عاد. رجوع به عاد و عادبن عوص شود.
مترادف و متضاد واژهدان
رایج، متداول، معمولی، معمول پیشپاافتاده، مبتذل تجاوزگر، متجاوز، متعدی خصم، دشمن، عدو (متضاد: غیرعادی)
فرهنگ طیفی واژهدان
واقعی، نمونه، نوعی، معمولی، طبیعی، منطبقشده، منطبق روزمره، متعارف، عامیانه، متوسط پیشپاافتاده، قابلاغماض، بیاهمیت عوامانه، عامی، میانحال، متوسطالحال پست، مبتذل همهجایی، همیشگی
واژگان فارسی سره واژهدان
همیشگی، ساده، خوگرفته، پیش پاافتاده، پیش پاافتاده، بهنجار