ظهیر فاریابی | قطعات | شماره ۸۹
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای گسسته قلاده پروین زهره از بهر عقد بازوی تو به نعیم وجود پر کرده هفت کشور شکم به پهلوی تو نیست در نه خزانه افلاک کسوتی کان رسد به زانوی تو دی مگر اندکی تغیر داشت رای صافی و روی نیکوی تو خسرو اختران ندا میکرد کای من و شش وشاق هندوی تو کو عروسان خلد تا بینند گره زلف خود در ابروی تو