فرهنگ لغت

ظهیر فاریابی | قطعات | شماره ۳۰

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

پناه ملت اسلام و قطب آل رسول تویی که قدر تو بر آسمان زبون گردد چو از کمان نظر تیر نطق بگشایی دل فحول جهان از نهیب خون گردد اگر کنم به مثل در حکاتت تقصیر برین طریق مرا عقل رهنمون گردد کسی که وجه سباحت تمام نشناسد به گرد ساحل بحر محیط چون گردد؟

معنی ظهیر فاریابی | قطعات | شماره ۳۰ | فرهنگ لغت