طی کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طی کردن . [ طَی ی / طِی ی / طَ / طِک َ دَ ] (مص مرکب ) سپردن . بسپردن . بگذاشتن . پیمودن .قطع کردن . بریدن راهی را: شبح المفازة؛ طی کرد بیابان را. (منتهی الارب ). طوی البلاد طیاً؛ طی کرد زمین را. (منتهی الارب ). ◄ نوردیدن . درنوردیدن . نَوشتن . درنَوشتن . درپیچیدن . لوله کردن : سزد که چون کف او نشر کرده نشره ٔ جود روان «حاتم طی » طی کند بساط سخا. خاقانی . مصادر فوق مجازاً در موردراه نیز مستعمل است . ♦ طی کردن قیمت چیزی ؛ بریدن بها. ♦ طی کردن نامه ؛ درپیچیدن آن . ◄ در تداول فارسی، مردن . نفس آخر درکشیدن .