طپنچه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طپنچه . [ طَ پ َ چ َ / چ ِ ] (اِ) طپانچه . تپانچه . سیلی . لطمه : الملاطمة واللطام ؛ با کسی طپنچه زدن . (مصادر زوزنی ): اکنون او را طپنچه بر روی زد. (تفسیر ابوالفتوح چ ١ ج ١ ص ٧٦٠). عمر طپنچه بر روی او زد. (تفسیر ابوالفتوح ج ٣ ص ٣٠٥).