طپش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طپش . [طَ پ ِ ] (اِمص ) تپش . عمل طپیدن ؛ خفقان طپش دل . (منتهی الارب ). اضطراب . ضربان قلب . طپش قلب . ◄ نشستن و برخاستن آتش . ◄ حرارت . گرمی . سوزش و التهاب : سیاوش بدو گفت انده مدار کزینسان بود گردش روزگار بنیروی یزدان نیکی دهش ازین کوه آتش نیابم طپش . فردوسی . کجا تره کان کاسنی خواندش طپش خواست کز مغز بنشاندش . فردوسی . دل کز طپش هیبت او تافته گردد گر ز آهن و روی است، چه آن دل چه زگالی . فرخی . آتشی از آسمان فرودآمد، و رعدو برق غریدن گرفت، چنانکه طپش بدیشان رسید. (قصص الانبیاء ص ١٩١). دریا کشم زچاه غمت گر برآرم آه سوزد نهنگ را طپش آه زیر آب . خاقانی . احمد مرسل که کرد از طپش و زخم تیغ تخت سلاطین ز گال گرده ٔ شیران کباب . خاقانی . از طپش عشق تو در روش مدح شاه خاطر خاقانی است سحر حلال آفرین . خاقانی . بگیرد از طپش تیغ و ز امتلای خلاف دل زمین خفقان ودم زمانه فواق . خاقانی . و رجوع به تبش شود.