طور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طور. (اِ) دام . شبکه (یعنی جامه ای از رسن یا طناب مشبک ). شبکه که بدان ماهی گیرند. شبکه ٔ صیاد. طور ماهیگیران . بیاحه . دام ماهیگیری . ◄ قسمی پارچه ٔ دیداری .
طور. (ع اِ) پیرامون سرای . (منتهی الارب ). فنای خانه . (منتخب اللغات ). ◄ حد و نهایت چیزی . (منتهی الارب ). ◄ کوه . (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ) (دهار).
طور. (اِخ ) سوره ٔ پنجاه ودومین از قرآن کریم، مکیه و آن چهل ونه آیت است، پس از ذاریات و پیش از نجم .