طور
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(طَ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- نوع، صنف.<BR>۲- حالت، چگونگی.<BR>۳- حد، اندازه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(طَ) [ ع. ] (اِ.) ۱- نوع، صنف. ۲- حالت، چگونگی. ۳- حد، اندازه.
[ معر. ] (اِ.) دام.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طور. (اِ) دام . شبکه (یعنی جامه ای از رسن یا طناب مشبک ). شبکه که بدان ماهی گیرند. شبکه ٔ صیاد. طور ماهیگیران . بیاحه . دام ماهیگیری . ◄ قسمی پارچه ٔ دیداری .
طور. (ع اِ) پیرامون سرای . (منتهی الارب ). فنای خانه . (منتخب اللغات ). ◄ حد و نهایت چیزی . (منتهی الارب ). ◄ کوه . (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ) (دهار).
طور. (اِخ ) سوره ٔ پنجاه ودومین از قرآن کریم، مکیه و آن چهل ونه آیت است، پس از ذاریات و پیش از نجم .
مترادف و متضاد واژهدان
گونه، شکل، جور، شق، طریق، قسم، نحو، نهج، وجه رسم، روال طریقه، شیوه، روش، متد، سبک حالت، حال، چگونگی، کیفیت، هیئت
واژگان فارسی سره واژهدان
سان، دام، جور گونه، تور