طود
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طود. [ طَ ] (ع اِ) کوه . (منتهی الارب ). کوه بزرگ . (منتهی الارب ) (دهار) (منتخب اللغات ) (مهذب الاسماء). کوه کلان . (غیاث ). ج، اطواد، طودة : اگرچه در رزانت وقار طود اسم بود لطمه ٔ موج خشم او از بحر خضم حکایت میکرد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٣٦٩). ◄ ریگ توده ٔ بلندبرآمده . (منتهی الارب ). توده ٔ بلند از ریگ . (منتخب اللغات ). ♦ ابن الطود ؛ خرسنگ که از کوه برافتد. (منتهی الارب ).
طود.[ طَ ] (ع مص ) پاییدن . قرار گرفتن . (منتهی الارب ).
طود. [ طَ ] (اِخ ) نام کوهی که مشرف است بر عرفه بجانب صنعاء کشیده شود و بسبب بلندی بدان سراة نیز نام دهند و سراة هر چیز پشت آن چیز باشد. (معجم البلدان ).
واژگان قرآن
فِرْق کَالطُّودِ الْعَظِیمِ «طود» به معناى کوه عظیم است، و توصیف مجدد آن به عظیم در آیه فوق تأکیدى بر این معنا است.(9)