طنبوره
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طنبوره . [ طَم ْ / طُم ْ رَ / رِ ] (معرب، اِ) طنبور. رجوع به طنبور شود : درّاج کشد شیشم وقالوس همی بی پرده ٔ طنبوره و بی رشته ٔ چنگ . منوچهری . خول طنبوره تو گوئی زند و لاسکوی از درختی به درختی شود و گوید آه . منوچهری . آن بلبل کاتوره برجسته ز مطموره چون دسته ٔ طنبوره گیردشجر از چنگل . منوچهری . ♦ طنبوره (طنبور) از غلاف بیرون آوردن (بیرون کردن، از جوال بیرون کردن ) ؛ کنایه از فاش کردن راز است : آمدم با سخن که نتوان کرد از جوال شره برون طنبور. انوری . و در بعضی نسخ است : آمدم با سخن که طیره شوند از غلاف اربرون کنم طنبور. (از آنندراج ).