طنب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(طُ نُ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- ریسمان، ریسمان خیمه.<BR>۲- میخ.<BR>۳- عصب بدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(طُ نُ) [ ع. ] (اِ.) ۱- ریسمان، ریسمان خیمه. ۲- میخ. ۳- عصب بدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طنب . [ طُ ن ُ ] (ع اِ) طناب که سراپرده های خیمه بدان بسته شود.(منتهی الارب ). رسن خیمه . (دهار). رشته های خیمه . حبل طوال . (فهرست مخزن الادویه ). ◄ میخ . ج، اطناب، طنبة. ◄ دوال که به زه کمان پیوندند سپس آن بر چوبک پیچند. دوال که بر قبضه ٔ کمان بندند. (منتهی الارب ). دوال که به چله ٔ کمان وصل کنند. (منتخب اللغات ). ◄ پی اعلای سینه . ◄ بیخ و عروق درخت . (منتهی الارب ). عِرق شجر. ◄ عصب بدن . (فهرست مخزن الادویه ). پی اندام . ◄ طرف و ناحیه، و منه الحدیث : ما بین طنبی المدینة احوج منی الیها؛ ای طرفیها. (منتهی الارب ).
طنب . [ طُ ن ُ ] (اِخ ) منزلی است از منازل حاج بصرة بین ماویه و ذات العشر، و آن آبیست بنی العنبر را. (معجم البلدان ).
طنب . [ طَ ن َ ] (ع اِمص ) کجی نیزه . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء) (منتخب اللغات ). ◄ درازی پا با سستی و نرمی . (منتهی الارب ). درازی هر دو پا با سستی و استرخاء. (منتخب اللغات ). ◄ درازی پشت، و آن عیب است . (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ). ◄ (اِ) صفه ٔ مشبک . (غیاث ).