طناز
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(طَ نّ) [ ع. ] (ص.)<BR>۱- شوخ، کرشمه.<BR>۲- به ناز خرامنده.<BR>۳- مسخره کننده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(طَ نّ) [ ع. ] (ص.) ۱- شوخ، کرشمه. ۲- به ناز خرامنده. ۳- مسخره کننده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طناز. [ طَن ْ نا ] (ع ص ) بسیار فسوس کننده . (منتهی الارب ). فسوس دارنده . (دهار). افسونگر. (مهذب الاسماء). که سخریه کند. که دست اندازد. (صحاح الفرس ). بسیارسخن به رموز گوینده . (غیاث ) (آنندراج ) : به چنگ باز گیتی در، چو بازت گشت سرپیسه کنونت باز باید گشت ازین بازی و طنازی . ناصرخسرو. شده از من موافقان رنجور شده بر من مخالفان طناز. مسعودسعد. سر متاب از طریق تا نشوی هدف تیر طعنه ٔ طناز. سنائی . از جوانمردی بر جود و سخای تو کند دو کف راد تو بر حاتم طی طنازی . سوزنی . سپر نیفکنم از خصم طاعن طناز که خصم نبود بی طاعنی و طنازی . سوزنی . ◄ نازکننده و رفتار به ناز کننده و شوخ . (غیاث ) (آنندراج ). به ناز خرامنده . کش خرام .
مترادف و متضاد واژهدان
دلفریب، عشوهساز، افسونگر، دلربا، شیوهگر، عشوهگر، کرشمهگر، لوند دلنشین، فریبنده شوخ، پرناز طنزگو
واژگان فارسی سره واژهدان
نازکننده، دلربا
فرهنگ نامهای فارسی
نام زنانه