طمل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طمل . [ طَ] (ع مص ) آفرینش . (منتهی الارب ). خلق عالم و آفریدگان . ◄ سخت راندن ستور. (منتخب اللغات ). سخت راندن شتر. (منتهی الارب ). نیک راندن شتر. (تاج المصادر). ◄ باریک بافتن بوریا و رشته ها در آن داخل کردن . (منتهی الارب ). بافتن حصیر و رشته ها درآن کردن . (منتخب اللغات ). ◄ سبزرنگ کردن جامه . (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ). ◄ باز و پهن کردن نان به مطمله . (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ). گرده ٔ بزرگ وابردن . (تاج المصادر). ◄ پهن و برابر کردن چیزی . ◄ آلودن خون تیر را. (منتهی الارب ). آلوده شدن تیر بخون . آلوده شدن هر چیز بروغن یا بقیر. (منتخب اللغات ). آلوده شدن هر چیز بروغن و خون و قیر و نظائر آن . ◄ در کار بد افتادن و آلوده شدن بدان . (منتهی الارب ).
طمل . [ طِ ] (ع ص، اِ) مرد پلیدزبان شوخ چشم بیباک . ج، طمول . (منتهی الارب ). مرد بدکار که از بد کردن باک ندارد. (منتخب اللغات ). ◄ آب تیره . ◄ جامه ٔ سبزرنگ . ◄ گلیم سیاه . ◄ سیاه هرچه باشد. (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ). ◄ ناکس . فرومایه . (منتهی الارب ). لئیم . (منتخب اللغات ). ◄ گول . (منتهی الارب ). نادان . (منتخب اللغات ). ◄ دزد. (منتهی الارب ). دزد بدکار. (منتخب اللغات ). بترین دزدان . (مهذب الاسماء). ◄ نافرمان . (منتهی الارب ). ◄ جامه ٔ کهنه . (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ). ◄ گرگ تیره رنگ خفی الشخص . (منتهی الارب ). گرگ تیره رنگ که رنگش بسیاهی مایل بود. (منتخب اللغات ). ◄ گرگ سخت حیله . ◄ درویش بدخوی و بحال زشت و تنگ زندگانی و چرکن . مرد برهنه . (منتهی الارب ). ◄ گردن بند. (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ).