طمع گسستن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طمع گسستن . [طَ م َ گ ُ س َس ْ ت َ ] (مص مرکب ) طمع بریدن . قطع امید کردن . دل برداشتن . صرف نظر کردن . ترک آز : سزد که بگسلم از یار سیم دندان طَمْع سزد که او نکند طَمْع پیر دندان کَرْو. کسائی . طمع بند و دفتر ز حکمت بشوی طمع بگسل و هرچه خواهی بگوی . سعدی .