طمر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طمر. [ طِ م ِرر ] (ع ص ) اسب نجیب نیکورو. (منتهی الارب ). اسب جهنده بلند. (دهار). اسب خمیده . (مهذب الاسماء). اسب درچیده و گرداندام . (منتهی الارب ). اسپ تازی و آماده ٔ جستن و دویدن و گرداندام و دراز پا. (منتخب اللغات ). طمرة. (منتهی الارب ). ◄ (اِخ ) ابناطمر؛ دو کوه است . (منتهی الارب ). دو کوه معروفست در بطن نخلة. (معجم البلدان ).
طمر. [ طَ م َ ] (ع مص ) آماسیدن دست . (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ).
طمر. [ طَ ] (ع مص ) پوشیدن در زمین . (منتهی الارب ). پوشیدن . در زیر خاک کردن . (منتخب اللغات ). پنهان کردن . (منتهی الارب ) (دهار) (تاج المصادر). ◄ برجستن . (زوزنی ). برجستن بسوی نشیب یا بسوی هوا. طمار. طمور. (منتهی الارب ). جستن ببالا یا بپائین . ◄ آماس کردن زخم . (منتخب اللغات ). آماسیدن زخم . (منتهی الارب ). ◄ پر کردن مطموره یعنی ته خانه از طعام و جز آن . (منتخب اللغات ). پر کردن مطموره از طعام و جز آن . ◄ طُمِر فی ضریعه (مجهولاً)؛ درد کرد دندان او. (منتهی الارب ).