طمث
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(طَ مْ) [ ع. ]<BR>۱- (مص م.) لمس کردن، مس کردن.<BR>۲- (مص ل.) حایض شدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(طَ مْ) [ ع. ] ۱- (مص م.) لمس کردن، مس کردن. ۲- (مص ل.) حایض شدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طمث . [ طَ ] (ع مص ) برداشتن دوشیزگی . بکارت بردن . (منتخب اللغات ). آرمیدن با زن . (زوزنی ) (منتهی الارب ) (دهار) (تاج المصادر). ◄ ریمناکی . خلاف طُهر. ریمناک شدن . (منتهی الارب ). چرکین شدن . (منتخب اللغات ). ◄ حائض شدن زن . (منتهی الارب ) (زوزنی ) (تاج المصادر) (منتخب اللغات ). ◄ (اِ) حیض . (مهذب الاسماء). خون حیض زنان به عادت قاعده : نه کمی در شهوت و طمث و بعال که زنان را آید از ضعفت ملال . مولوی . طفل ماهیت نداند طمث را جز که گوئی هست چون حلوا تو را. مولوی . ♦ احتباس طمث ؛ بند آمدن خون حیض : و آنجا که سبب [ دوار] مشارکت رحم و مثانه باشد. احتباس طمث یا اختناق رحم پیش آرد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). ◄ (مص ) بسودن هر چیز که باشد، و منه : ماطمث ذا المرتع قبلنا احدٌ و ماطمث هذه الناقة حبل قطّ؛ ای مامسها عقال ٌ. (منتهی الارب ). مساس . دست بچیزی رسانیدن . ◄ فاسد شدن . (منتخب اللغات ). ◄ فساد. (منتهی الارب ).
مترادف و متضاد واژهدان
جماع، همبستری، رابطهجنسی حیض، رگل، عادت، قاعدگی سودن، لمس کردن