طماع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طماع . [ طَ ] (ع مص ) طماعیة. آزمند گردیدن و حریص گشتن . ◄ امید داشتن . (منتهی الارب ).
طماع . [ طَم ْ ما ] (ع ص ) بسیارحرص . (منتخب اللغات ). طمعکننده . (مهذب الاسماء). پرطمع. طمعکار : او را یعقوب جندی گفتندی، شریری طماعی نادرستی ... (تاریخ بیهقی ص ٦٨٥).