طلو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طلو. [ طَل ْوْ ] (ع مص )پای بچه ٔ چهارپایان بستن . (منتهی الارب ). ببستن پای بچه ٔ چهارپای که زنگله دارد. (تاج المصادر بیهقی ).
طلو. [ طَل ْوْ ] (ع اِ) ریزه ٔ هر چیزی . (منتهی الارب ). ◄ آهوبره که نوزاده باشد. (منتخب اللغات ).
طلو. [ طُل ْوْ ] (ع ص ) قابض باریک اندام . ◄ (اِ) گرگ . (منتهی الارب ). (بکسر) بعربی اسم ذئب است و بفارسی مس را نامند. (فهرست مخزن الادویه ).