طلل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طلل . [ طَ ل َ ] (ع اِ) اثر سرای . جای خراب . (منتهی الارب ). نشان سرای ویران شده . نشان سرای که پیدا بود. (دهار). نشان سرای که از پس ویرانی مانده بود. (مهذب الاسماء).نشانی خانه و سرای ویران شده که بجا مانده باشد. (منتخب اللغات ). اثر خانه ٔ ویران . آوار خانه ٔ ویران . نشان سرا و عمارت خراب . (برهان ). ج، اطلال : رسم دار وقفت فی طلله کدت اقضی الحیوة من جلله (اجله ). ؟ (از منتهی الارب ). ◄ کالبد هر چیزی . (منتهی الارب ). شخص هر چیزی . (منتخب اللغات ): حیا اﷲ طللک ؛ ای شخصک . کالبد تن . (مهذب الاسماء). ج، اطلال، طلول . ◄ دکان مانندی از سرای که بر آن نشینند. ◄ تر و تازه از هر چیزی . ◄ روی آب، گویند: مشی علی طلل الماء؛ ای علی ظهره . ◄ طلل السفینة؛ بادبان کشتی . (منتهی الارب ).
طلل . [ طِ ل َ ] (ع اِ) ج ِ طَل ّ. (منتهی الارب ).
طلل . [ طُ ل َ ] (ع اِ) ج ِ طُل ّ. (منتهی الارب ).