طفق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طفق . [ طَ ] (ع مص ) نزدیک شدن . ◄ شروع کردن در چیزی . طفوق . (منتخب اللغات ).
طفق . [ طَ ف َ ] (ع مص ) درایستادن در کاری . (دهار). در کاری ایستادن . (زوزنی ). درکاری کردن ایستادن . (تاج المصادر) . طفوق . (منتهی الارب ). کردن گرفتن . و منه : طفقا یخصفان علیهما من ورق الجنة (قرآن ٢٢/٧)؛ یعنی دوختن گرفتند از برگ . و هو خاص بالاثبات فلایقال ماطفق . (منتهی الارب ). ◄ شروع کردن . ◄ نزدیک شدن . (منتخب اللغات ). ◄ به مراد رسیدن . (منتهی الارب ). ◄ به موضعی ماندن و بدانجا مقیم شدن . (منتخب اللغات ). لازم گرفتن جای را. (منتهی الارب ).