طف
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(طَ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- جانب، کنار، کرانه.<BR>۲- ناحیه.<BR>۳- بلندی از زمین. ج. طفوف.<br>
فرهنگ فارسی معین
(طَ) [ ع. ] (اِ.) ۱- جانب، کنار، کرانه. ۲- ناحیه. ۳- بلندی از زمین. ج. طفوف.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طف . [ طَف ف ] (ع مص ) برداشتن چیزی را به پای یابه دست . ◄ نزدیک شدن چیزی به کسی . ◄ بستن پای ناقه . (منتهی الارب ). ببستن دست و پای ناقه . (زوزنی ). ◄ خذ ما طف ّ لک ؛ یعنی بگیر آنچه نزدیک تو رسید و آسان شد. (منتهی الارب ).
طف . [ طَف ف ](اِخ ) موضعی است نزدیک کوفه و هر زمین عرب که مشرف بر زمین آبادان عراق است و منه حدیث مقتل الحسین رضی اﷲ عنه انه یُقتل بالطف و هو موضع بکربلاء سمی به لأنّه طرف البری یلی الفرات و کانت تجری یومئذ قریباً منه . (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ). و یاقوت آرد: طف سرزمینی است از نواحی کوفه در طریق دشت که قتلگاه حسین بن علی رضی اﷲ عنه در آن بوده است . سرزمین مزبور دشتی است نزدیک آبادانی و در آن چندین چشمه جاری است از قبیل : صید و قطقطانه و رهیمة و عین جمل و غیره . (از معجم البلدان ). و صاحب عقدالفرید گوید: حسین رضی اﷲ عنه در روز جمعه یوم عاشورا بسال ٦١ هَ . ق . در طف از سواحل فرات در موضعی موسوم به کربلا کشته شد. (عقدالفرید ج ٥ ص ١٤٣). یکی از شاعران گوید : اَبک حسیناً لیوم مصرعه بالطف بین الکتائب الخرس اضحت بنات النبی اذ قتلوا فی مأتم و السباع فی عرس . (از عیون الاخبار ج ١ ص ٢١٢).
طف . [ طَف ف ] (ع اِ) طف المکوک و الاناء؛ پُری پیمانه تا سر آن . (منتهی الارب ). پُری پیمانه تا اطراف پیمانه . (منتخب اللغات ). ◄ آنچه بر سر پیمانه باشد بعد پُری یا آن جمام پیمانه است . رجوع به جمام شود. یا پُری آن . طَفَف و طَفاف مثله فی الکل . (منتهی الارب ). آنچه در پیمانه ماند بعد از دست کشیدن بر سر آن . (منتخب اللغات ). ◄ کناره ٔ دریا. (مهذب الاسماء). کرانه ٔ دریا. (منتخب اللغات ). کرانه . (منتهی الارب ). جانب و پهلو. (منتخب اللغات ). ◄ هر زمین عرب که مشرف بر زمین آبادان عراق است . هر زمین بلند. ◄ (ص ) فرس ٌ طف ؛ اسب سبک و تیزرو. فرس ٌ فف و فرس دف مثله . (منتهی الارب ).