طغیان کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طغیان کردن . [طُغ ْ ک َ دَ ] (مص مرکب ) موج زدن آب . جوشش سیل و دریا و جز آن . ◄ نافرمانی کردن : حرف زهرش گفته ام شکّر لبم را میگزد درد طغیان میکند گر نام افیون میبرم . ظهوری (از آنندراج ).
مترادف و متضاد واژهدان
سرکشی کردن، عصیان ورزیدن، گردنکشی کردن، نافرمانی کردن، یاغی شدن، طاغی شدن، شورش کردن بالا آمدن (سطح آب رودخانه)، سرریز کردن