طغی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طغی . [ طَ غا ] (ع اِ) آواز. (منتهی الارب ) (آنندراج ).
طغی .[ طَ غا ] (اِخ ) توقای برلاس . از امرای عصر تیموری . (حبیب السیر چ تهران ج ٢ ص ١٤١). و رجوع به طغا شود.
طغی . [ طَغ ْی ْ ] (ع مص ) درگذشتن از اندازه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). از حد درگذشتن . (تاج المصادر بیهقی ). زیاده روی . تجاوز از حد. تجاوز از قدر. اعتداء از حدود و مقادیر. ◄ نافرمانی . ◄ گمراهی . ◄ بلند شدن و درگذشتن از حد کفر. زیادتی کردن در معاصی و ظلم . اسراف در ظلم و گناه . غلو در کفر. ◄ موج زدن آب . برآمدن . بالا زدن آب رود و جز آن بیش از حد. به جوش آمدن . جوشیدن . به آشوب شدن دریا و رود و مانند آن . ◄ جوشیدن خون . ◄ بانگ کردن گاو. ◄ بسیار آب آوردن سیل . (منتهی الارب ) (آنندراج ).