طغان
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(طُ) [ تر. ] (اِ.)<BR>۱- شاهین.<BR>۲- نامی از نامهای ترکی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(طُ) [ تر. ] (اِ.) ۱- شاهین. ۲- نامی از نامهای ترکی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طغان . [ طُ ] (از ع، اِمص ) مخفف طغیان آمده . (غیاث اللغات ) (آنندراج ).
طغان . [ طُ ] (ترکی، اِ) طوغان . نوعی از باز. ارکک .
طغان . [ طُ ] (اِخ ) نام یکی از پادشاهان ترک . (غیاث اللغات ) (آنندراج ) : خوش نخسبند همه از فزعش زانسوی آب نه قدرخان نه طغان خان نه ختاخان نه تکین . فرخی . و رسولان طغان خان ملک ترک حاضر بودندو همه اقرار کردند که آن جنس در حوصله ٔ ظنون نگنجد و خزانه ٔ قارون به عشر آن نرسد [ منظور نفائس ذخایری است که از قلعه ٔ بهیم ثغر هند مفتوح به دست سلطان محمود به غنیمت آورده بودند ] . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٣٠٥). و طغان خان میلی به جانب سلطان میکرد. (ترجمه ٔتاریخ یمینی ص ٣٣١).
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه