طعنه کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طعنه کردن . [ طَ ن َ / ن ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) طعنه زدن . عیبجوئی و بدگوئی کردن : آن گل که برنگ طعنه در می کرده ست با عارض تو برابری کی کرده ست . خاقانی . نه ابلیس در حق ما طعنه کرد کز اینان نیاید بجز کار بد. سعدی . چنین که تازه غزل سر زند ز طبع نصیر شگفت نیست اگر طعنه بر هزار کند. ابونصر نصیرای بدخشانی (از آنندراج ).