طعان
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(طَ) [ ع. ] (مص م.) نیزه زدن به یکدیگر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(طَ) [ ع. ] (مص م.) نیزه زدن به یکدیگر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طعان . [ طِ ] (ع مص ) نیزه زدن با یکدیگر. (منتهی الارب ) (زوزنی ). مطاعنه . (زوزنی ) : نه مرد شرابی که مرد ضرابی نه مرد طعامی که مرد طعانی . منوچهری . چو باد و خاک نجوئی مگر شتاب و درنگ چو رمح و سیف ندانی مگر طعان و ضراب . مسعودسعد. چه مرکبان را بر هم زند طرید و نبرد چه سرکشان را در هم کند طعان و ضراب . مسعودسعد. چرخ بدوزد چو تیر صبح بسوزد چو مهر رمح تو گاه طعان تیغ تو گاه ضراب . خاقانی . در علمش میر نحل، نیزه کشیده چونخل غرقه ٔ صد نیزه خون اهل طعان و ضراب . خاقانی . ◄ عیب کردن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ (ص، اِ)نیزه زنندگان، به این معنی جمع طاعن است . (غیاث اللغات ) (آنندراج ).
طعان . [ طَع ْ عا ] (ع ص ) بسیار نیزه زننده . ◄ بسیار طعن کننده و عیبجوی مردم را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). و منه الحدیث : لایکون المؤمن طعاناً؛ ای فی اعراض الناس . (منتهی الارب ). بسیار طعنه زن . رجل ٌ طعان ٌ؛ آنکه مردمان را بد گوید. (مهذب الاسماء).