طش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طش . [ طِش ش ] (ع ص، اِ) در لهجه ٔ عامیانه ٔ عرب گویند: فلان طِش ٌّ؛ وقتی که یک کودک پس از همه ٔ فرزندان دیگر شخص متولد شده باشد. ◄ یا طش را بر کودکی اطلاق کنند که هنگام بازی آخرین نوبت با او باشد. (دزی ج ٢ ص ٤٤).
طش . [ طَش ش ] (ع مص ) باران ریزه باریدن ابر. یقال : طَشَّت السماء طشاً و طشیشاً. (منتهی الارب ) (آنندراج ). باران نرم باریدن . (تاج المصادر بیهقی ). اندک باریدن . (مصادر زوزنی ). ◄ طُشّه زده شدن . یقال : طُش َّ الرجل ُ (بصیغه ٔ مجهول ). ◄ طُشَّت الارض ُ (بصیغه ٔ مجهول )؛ باران ضعیف رسید زمین را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ (اِ) دیگ بزرگی است که از آن بانگی برخیزدمانند بانگی که آن را قشیش گویند. (دزی ج ٢ ص ٤٤).
طش . [ طَش ش ] (ع اِ) باران ریزه ٔ زائد از رذاذ. طشیش . (منتهی الارب ) (آنندراج ). باران خرد. باران ضعیف . (دهار).