طست
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طست . [ طَ ] (اِخ ) دهی است از بخش بزمان شهرستان ایرانشهر در ٥هزارگزی جنوب بزمان و ٦هزارگزی باختر راه مالرو ایرانشهر به بزمان . کوهستانی و گرمسیر و مالاریائی با ٧٥ تن سکنه . آب آن از چشمه و محصول آنجا غلات و خرما و لبنیات . شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٨).
طست . [ طَ ] (معرب، اِ) تشت . و هو طَس ّ، ابدل احدی السینین تاء للاستثقال، فاذا جمعت او صغرت، ردت السین لانک فصلت بینهما بواو او الف او یاء، فقلت طسوس و طساس فی الجمع و طسیس فی التصغیر. (منتهی الارب ) (آنندراج ). طشت ؛ سیطل . طست . فارسی معرب . (جمهره ٔ ابن درید از سیوطی در المزهر). و اصل آن تشت است : نگه کن سحرگاه بر طست سیمین به زر اندرون دُرّشهوار دارد. ناصرخسرو. و رجوع به کتاب المعرب جوالیقی ص ٨٦، ١٩٣، ٢٢١ شود.